بسیاری از بیماریها، مشکلات زندگی اجتماعی و معضلات شخصی ریشههای پنهان و نادیدنی دارد عمده این ریشهها و علل پنهان جنبهی روانی دارد . دانش روانشناسی و مهارتهای مدیریت روان جزء الزامات زندگی بشری است.هر فردی در جامعه به اندازه خودش باید به سلامت روانی خودش اهمیت داده و همانگونه که بهداشت جسمانی را رعایت میکند به آن نیز اهمیت دهد.بهداشت روانی عبارت است از: تعادل روانی انسان درموقعیتهای مختلف زندگی به گونه ای که بتواند رفتاری از روی خردمندی و آگاهی بگیرد و بر خویشتن خویش مسلط باشد و هنجارهای حداقلی اجتماعی را رعایت کند. گاهی مشکلات روانی و نداشتن سلامت روانی به حدی میرسد که کل زندگی فرد را مختل میسازد و همه تصمیمات و اهداف وی را دربرمیگرد و انسان خودش متوجه نیست. از سویی بهداشت روانی چون با سلسله اعصاب انسان سروکار جدی دارد میتواند اثرجدی بر شرایط بدن و وضعیت سلامت جسمی داشته باشد. در هرجامعهای بایدبهداشت روانی به عنوان یک عامل همگانی زیرساختی مد نظر حاکمیت و مدیران جامعه باشد زیرا در جامعه ای که از سطح بهداشت روانی پایین برخوردار باشد مطمئناً آن جامعه نمیتواند اهدافی منطقی و متعالی تعریف کند وبه روشی متعادل و متناسب به آن اهداف برسد؛ زیرا اشخاصی با چالشهای حوزه روانشناختی مانند اضطراب،افسردگی،وسواس، عقده، استرس،واهمه، خودشیفتگی،احساس کهتری و اوهامزدگی نمیتوانند از زندگی لذت ببرند و از ظرفیتهای خود و دیگران بهره ببرند.